زیباترین کلمه عشق. پر احساس ترین کلمه محبت. پر معنی ترین کلمه نگاه.عالیترین کلمه دوستی.
میدونم بی دغدغه فکری و دلشوره داری روزارو سپری میکنی و شدی بی خیال ما میگی امثال من دورو برت خیلی زیاده ها؟ کاش از همون اول این دل ازت خسته میشد که حالانتونی تو روم بگیری دست پیشو به هر دری که زدم رو بهم بسته میشد چقدر دلم به دست تو شکسته میشد خوشبحالت چقده دلت قرصه و صدمه نمیزنه بهت غصه و بغض من باعث میشه نیشت باز شه تو دوست داری که یکی دیگه پیشت باشه یکی که تو زندگیت مثه یه پادو باشه یکی که فکره تو فقط پیشه کادوهاشه یکی که هر کاری کنه و هی سرویس بده مهمم نیست این که فقط با تو باشه بدی هات خوبیاتُ از یادم برد چه شبایی که از دوری تو سخت خوابم برد کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد چه ضربه هایی از تو این دلِ سادم خورد تو هم یه ذره دلت تنگه من بود کاشکی تویی که ادعا میکردی منو دوست داشتی تو که میگفتی قلبت بی من میشه پاره تو که میمردی واسه ی من بی اشاره حالا خیلی سخته تو رُو خودم بم بگی طاقت دیدنمو نداری بی من زندگیت راحته میدونم انقده سرت شلوغه بعده یکی دوماه اگه الآن بهت زنگ بزنم جا بله میگی یعنی این یارو انقد به درد بخوره که باعث شده حال تو ازم بهم بخوره؟ از منی که همه جوره با تو بودم منی که به دور از حاشیه و آتُو بودم کاشکی هیچوقت تو زندگیم این مسیرو نداشتم منه بدبخت جز تو هیچ کسی و نداشتم که گذاشتی رفتی این دلم غمگینه کاشکی تو هم واسه ادامه دوستیمون انگیزه داشتی بدی هات خوبیاتُ از یادم برد چه شبایی که از دوری تو سخت خوابم برد کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد چه ضربه هایی ااز تو این دلِ سادم خورد چقدر تورو درو نگه داشتم از دشمنا یه آدم خوب ساختم از یه انگشتنما ماها از عشق همدیگه تب زده بودیم ماها واسه ماه ها بعدمون حرف زده بودیم همه چی خوب بود٬همه چی زود زود میگذشتُ تنها غم من غم این روز بود که تو بری و من گله کنم از دست تو من عاشقت بودم دقیقا بر عکس تو جای تورو پر کنه واسم چه آدمه دیگه ای؟ من تورو میخوام که تو یه عالمه دیگه ای تو یه آدمه دیگه ای تو زندگیت هست تو زندگیت من چه نقشی داشتم؟ واسه تو و دورو بریات چه فرقی داشتم؟ آره دوستت ندارمُ یه وقتی داشتم وقتی که واسه دستای خالیم دست میخواستم آره واسه دستای خالیم دست میخواستم... بدی هات خوبیاتُ از یادم برد چه شبایی که از دوری تو سخت خوابم برد کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد چه ضربه هایی از تو این دلِ سادم خورد دیگه نمیخوام الکی کنم سختگیری ولی تو هم یکی مثه باقی وقت گیری دم از عشق میزنی میگی دوستش داریُ وقتی با اونی به کسه دیگه نخ میدی....!* جایی که زندگی میکنم رو با هیچ جا عوض نمیکنم من تمام آرامشم رو اینجا به دست میارم. توی همین کوچه های دراز و پر جمعیت همین جایی که انگارسنگفرشای پیاده رو باهات صحبت میکنن و به محض ورود به کوچه بهت به رسم ادب سلام میکنن همین جایی که از جلوی خونه همسایه وقتی رد میشی بوی برنج ایرانی مستت میکنه و وقتی میرسی خونه بوی قرمه سبزی همسایه بالایی مست تر اینجا جای این فوفول بازی ها و غذاهای فست فودی نیست اینجا بوی مرام معرفت همه آدماش پیچیده اینجا کسی غریبگی نمیکنه اینجا همه به دور از غارت انداختنای بچه گونه دارن زندگی میکنن اینجا از کنار پنجره ی خونه ها که رد میشی صدای قهقهه ی آدماش همه ی کوچه رو میلرزونه اینجا اینجاست یه جایی تو این شهر غول اینجاس که ادب و معرفت و مرام رو یاد گرفتم اینجاست که یاد گرفتم باید صبور باشم اینجاست که یاد گرفتم ادب و شعور حرف اول رو میزنه مهم نیس که کجای این شهر زندگی میکنی مهم اینه که آدم باشی بگم حباب بگی حباب دلم میخواد هوا باشم دلم میخواد هوا باشم از لب تو رها باشم برا داشتن چشات دلم میخواد خدا باشم دلم میخواد ببینمت که از چشات جون بگیرم چیکار کنم نمیتونم نباشی بی تو میمیرم دلم میخواد بشینی باز بین همه ترانه هام دوباره معنی بگیرن تمام عاشقانه هام میخوای برم تو آسمون فرشته هارو جمع کنم بیان همه بهت بگن بگن که عاشقت منم میخوای به ماه شب بگم بیاد بشینه سر رات بهت بگه چه حالیم بگه که میمیرم برات دلم میخواد صدف باشم تو مثل مروارید باشی تو آغوش ترانه هام تو حس شاعری باشی دلم میخواد یه روز بیای عصای جادو بیاری طلسم این جدایی رو از لحظه هامون برداری می گفت : آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند همان ها که برای همه لبخند دارند همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است ... بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب “ آدم ” می دهند . دکتر((اف اف جانی تابلو))در گفت و گویی اعلام کرد هر که بامش بیش برفش بیشتر. او در این باره توضیح بیشتری نداد. اما کارشناسان دانشگاه ((می شی گاوا))با به دست آوردن اطلاعات محرمانه از گاوصندوق دکتر اف اف جانی تابلو متوجه شدند که هر قدر دماغ آدم ها دراز تر یا پت و پهن تر باشد عمر بیشتری میکنند و بد قواره بودن دماغ اصلا مایه ی زشتی و خجالت نبوده و برعکس آدم های دماغ دراز تر از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند. درهمین راستا یکی از بازیکنان تیم شطرنج با مانع اوشکول آبادی گفت:دماغ یکی از اعضای تیم صورت میباشد که باید در هر صورت به او احترام گذاشت و از او درباره ی فشارهای ناجوانمردانه غیر ورزشی حمایت کرد. او افزود هر که با من مخالفت کند دماغش را گوجه میکنم. خب حالا ببینیم کارشناس هوا شناسی در این باره چه نظری دارد یکی از کارشناسان که نخواست نامش فاش شود به خبر نگار ما گفت:آمارهای هواشناسی فرآیند رو به افزایش عمل جراحی دماغ در کشورمان را نشان میدهد. این موج عمل جراحی که از بیست سال پیش شروع شده و به شدت هم رو به افزایش است تا چند سال دیگر تمام نواحی شرقی و غربی کشور را فرا میگیرد . این کارشناس افزود یک موج ناپایدار از طریق امواج ماهواره دماغ جوان های ایرانی را تهدید میکند که موجب سرازیر شدن سیل پول از جیب مردم به حساب های بانکی دکتر های دماغ و فوق دماغ خواهد شد. در همین راستا دکتر((پی اچ دی))که عضو آکادمی علوم دماغی کشور های بیگانه است. با انتشار اسنادی در سایت ویکی لیکس اعلام کرد برای بانوان یکی از کشور های خاور میانه دماغ اهمیتی نداشته و آنجه مهم است طول عمر است چرا که گفته اند هر که دماغش بیشتر طول عمرش بیشتر. در همین راستا٫شمسی خانم به نقل از بهجت خانم گفت:اوا خدا مرگم بده چرا زودتر نگفتی ننه.حالا که من بیست میلیون تومن خرج این دماغ صاحاب مرده کردم دانشمندان گور به گور شده به این نتیجه رسیده اند؟ لازم به ذکر است که هم شمسی خانم و هم بهجت خانم ۱۱۴ سال سن دارند. با انتشار خبر ارتباط طول دماغ با طول عمر٫مردم بعضی کشورهای خاورمیانه به فکر افزایش طول دماغ خود افتاده اند. در همین راستا انجمن دماغ دوستان به نوجوانان توصیه کرده برای حفظ سلامتی و طول عمر خود از دستکاری دماغ خود خودداری کنند و گرنه انجمن در قبال این بچه های بی تربیت هیچ گونه مسئولیتی نخواهد داشت.لازم به ذکر است که پینوکیو در این خصوص هیچ گونه اظهار نظری نکرده است. یک ماهی میشه که بدجور مغز درد گرفتم طوریکه : دید منطقیمو از دست دادم دیگه مثل اول بچه منطقی بابا نیستم خودخواه و مغرور یادم نمیاد اعداد باهم چه فرقی داشتن یادم نمیاد سر موجود بودن یا نبودن صفر در طبیعت چقدر بحث میکردم یادم نمیاد که هر هفته جمعه ها توی جمشیدیه چقد خوش میگذشت یادم نمیاد دربند رفتنم رو یادم نمیاد کاخ گلستان کی رفتم و کاخ سعد آباد کی یادم نمیاد موضوع فیلم چهار بعدی که توی پارک ملت دیدم چی بود یادم نمیاد توی پارک پلیس با کیا برف بازی کردیم اصلا جدیدا رنگ برف هم یادم رفته یادم نمیاد سیزده بدر تو سرخه حصار چقد کیف داد یادم نمیاد طلاییه رفتنام کی و با کی بود یادم نمیاد صدای داریوش و ابی رو دیگه فرق صدای فرامرز اصلانی و هیچکس رو تشخیص نمیدم دیگه نمیدونم کتاب یعنی چی و مجله یعنی چی نمیدونم تبدیل آنالوگ به دیجیتال و دیجیتال به آنالوگ یعنی چی دیگه فرق کامپیوتر و موبایل رو نمیدونم دیگه نمیدونم توی فیس بوک و چت روم چیکار میکردم دیگه علایق خودم یادم نمیاد دیگه فرق عشق و عخش رو تشخیص نمیدم دیگه نمیدونم دوست کیه و دشمن کی دیگه رنگها رو نمیشناسم دیگه فرق عدد و حروف رو از هم تشخیص نمیدم نمیدونم ادبیا ت و ریاضی چه فرقی باهم دارن نمیدونم ای دی اس ال و دایالاپ چه فرقی با هم دارن اصلا نمیدونم دکمه (ب)صفحه کلید کدوم حرف رو تایپ میکنه نمیدونم پاپ و رپ یعنی چی نمیدونم یاس و معین چه فرقی دارن دیگه فرق ژیان و بنز رو نمیدونم دیگه نمیدونم سنگ فرش کوچمون چه رنگیه یادم نماد بازی های دوران کودکیم چی بود یادم نمیاد بستنی آلاسکا میخریدیم دونه ۵۰ تومن یادم نمیاد عمو چرخ و فلکی میومد و مارو دور از دغدغه سوار میکرد دیگه فرق بزرگ و کوچیک رو از هم تشخیص نمیدم دیگه خوب و بد رو از هم تشخیص نمیدم دیگه چهره ی دوستام یادم نمیاد دیگه نمیدونم چرا توی نت صبحم رو شب میکنم و شبم رو صبح دیگه هیچی یادم نمیاد که بنویسم فقط میدونم که آدمها تاریخ مصرف دارنشما؟
روشنی
را میشود در خانه مهمان کرد
میشود در عصر آهن آشناتر شد
سایبان از
بید مجنون،
روشنی از عشق
میشود جشنی فراهم کرد
میشود در
معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در
ماندهست
موسم نیلوفران یعنی که باران هست
یعنی یک نفر
آبیست
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر میآید از آنسوی
دلتنگی
میشود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
میشود در کوچههای شهر جاری شد
میشود با فرصت آیینهها
آمیخت
با نگاهی ، با نفسهای نگاهی
میشود سرشار از راز بهاری
شد
دستهای خستهای پیچیده با حسرت
چشمهایی مانده با دیوار
رویاروی
چشمها را میشود پرسید
یک نفر تنهاست
یک نفر
با آفتاب و آسمان تنهاست
در زمین زندگانی
آسمان را میشود
پاشید
میشود از چشمهایش ...
چشمها را میشود
آموخت
میشود برخاست
میشود از چارچوب کوچک یک میز بیرون
رفت
میشود دل را فراهم کرد
میشود روشنتر از اینجا و اکنون
شد
جای من خالیست
جای من در عشق
جای من در لحظههای
بیدریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم
لبخندی که از دریا سخن میگفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت
داشت
جای من خالیست
من کجا گم کردهام آهنگ باران را؟!
من
کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!
میشود برگشت
میشود برگشت و در خود
جستجویی کرد
در کجا یک کودک دهساله
در دلواپسی گم
شد؟
در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟
میشود برگشت
تا
دبستان راه کوتاهیست
میشود از رد باران رفت
میشود با سادگی
آمیخت
میشود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
میشود کیفی فراهم
کرد
دفتری را میشود پر کرد از آیینه و خورشید
در کتابی میشود
روییدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست
میدارم
جای من خالیست
جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره
خالیست
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در
چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظههای ناب
جای من در نمرههای
بیست
جای من در زندگی خالیست
میشود
برگشت
اشتیاق چشمهایم را تماشا کن
میشود در سردی ِ سرشاخههای
باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را میشود پرسید
چشمها
را میشود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را
بیاموزیم
مهربانی را هدیه دهیم
| Design By : Pars Skin |

